تبليغاتX
نا کجا آباد
من نمیدونم که چی شد که چه طور رفتی ز پیشم

رفتی و دوستم نداشتی حتی واسه یه لحظه 

هر چی که داشتم من به پات ریختم اما تو

رفتی و دوستم نداشتی حتی واسه یه لحظه 

از اون غروب دلگیر   که تو رفتی از کنارم

نمیدونم که چرا     هنوز من چشم انتظارم

+ نوشته شده در 88/04/16ساعت 0:2 توسط میلاد |

عشق تا به فردا میرسه

آدم و تنها میکنه

آدم که تنها میشه

دلش شکسته میشه

دل کسی اگر شگست

............................

+ نوشته شده در 88/04/15ساعت 22:57 توسط میلاد |

می خوام ندونی که چه دلتنگت شدم

می خوام ندونی که چه بی قرار شدم 

من هر چی بگم تو که باورت نمیشه

من تو این تنهایی

من تو این شک و دلواپسی

من تو این بی کسی

چی کار کنم بدون تو

+ نوشته شده در 88/04/15ساعت 22:55 توسط میلاد |

*کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات*

*کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات*

*کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره*

*کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره*

*کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه*

*اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه*

*يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده*

*پات مي سوزه ولي تن به سايه و اب نمي ده*

*اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم*

*هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم*

*هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره*

*هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده دوباره*

+ نوشته شده در 88/02/24ساعت 0:16 توسط میلاد |

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!
+ نوشته شده در 88/02/24ساعت 0:13 توسط میلاد |

ضد حال های موجود در اینترنت:

میری تو یه وبلاگ میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!

یه فایل زیپ دانلود میکنی به جز آنفلانزای مرغی تمام ویروسها توش هستن.

تو جستجوگر گوگل تایپ میکنی" کرگدن" عکس خودتو پیدا میکنه.

بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت میبینی یاهو هم فیلتر شده.

داری واسه استادت ایمیل(التماس واسه نمره)میزنی یهو کارتت تموم میشه.

میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت لبیک دات کام بازه!!!

رو لینک" فقط بالای 18 سال" کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ 

+ نوشته شده در 88/02/24ساعت 0:8 توسط میلاد |

اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

 من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی!

 نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ...حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي ...نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني.... صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

+ نوشته شده در 88/02/24ساعت 0:6 توسط میلاد |